به نام خدا
دوستان مهربان همراهان همدل سلام
این روزا اینقدر خبرای غیر مترقبه شنیدم که حرف برای نوشتن کم میارم ...
واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند
چون بخلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوئیا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
ای گدای خانقه بر جه که در دیر مغان
می دهند آبی که دل ها توانگر می کنند
حُسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می کند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمّر می کنند
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
افسوس که مردمان دانا رفتند
نیکو سخنان مجلس آرا رفتند
این ها که در این زمانه آدم شده اند
از غصه این هاست که آنها رفتند

نوشته شده توسط پرند در جمعه سی و یکم خرداد 1387 | موضوع: